تبلیغات
مفرد مذکر غائب(عجل الله تعالی فرجه)

مفرد مذکر غائب(عجل الله تعالی فرجه)
او ضمیر مفرد غایب نیست او همه دنیای من است. . .

...بسم رب المهدی...

ایمان ، موعود ، معبود

saeghe

چقدر ایمان خوب است ! چه بد می کنند آنها که می کوشند انسان را از ایمان محروم کنند.

چه ستمکار مردمی هستند این به ظاهر دوستداران بشر !

 (طرفداران آزادی و مدرنیسم و بَسا مدرن).

دروغ می گویند ، دروغ نمی فهمند یا می فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند ، اگر عشق نباشد چه آتشی زندگی را گرم کند ؟

اگر نیایش و پرستش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟

اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دلها نباشد ماندن برای چیست؟

و اگر میعادی نباشد ماندن برای چیست؟

اگر دیداری نباشد دیدن را چه سود؟

دیده را فایده آن است که دلبر بیند

گر نبیند چه بود فایده بینایی را

اگر بهشت نباشد صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟

اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟

و من در شگفتم که آنها می خواهند معبود را از هستی بر گیرند چگونه انتظار دارند انسان در خلاء دم زند؟

ایمان چه دنیای زیبا و پر از عجائبی است( گویی که ) جهان دیگر در همین جهان است.

کوچه و بازار ، شهر و باغ و آبادی و طوبی و روح و پری و گل و میوه و شیر و عسلش در همین زمین است...

( روایتی در اصول کافی: که بهشت در لای همین دنیا پیچیده است ).

دکتر علی شریعتی

(گفتگوهای تنهایی ، ص۸۸۵)

اللهم ارزقنا رویت قائم ال محمد


[ یکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 08:48 ب.ظ ] [ پرپرواز (صاعقه) ] [ نظرات ]

...بسم رب المهدی...

می‏گویم: یا باب‏الحوائج و در قنوتم یک آسمان التجا گل می‏کند.
کیستی ای روح نیایش، نیاز حاجتمندان، سبب ساز رحمت واسعه الهی.
کیستی تو که می‏شود با التجای به تو، تمام نابسامانی‏ها را سامان بخشید، تمام دردها را درمان کرد و تمام غصه‏ها را از دل زدود؟

 کیستی تو ای روح نماز که حتی دشمنت به خاکساری نیایشت غبطه می‏خورد؟

 حضور آسمانی تو را چه کسی می‏تواند انکار کند؛ حتی در زندان، حتی در تنگنای تمام «سیاه‏چال‏ها»؟!
بریده باد دستی که زنجیر را به ملازمت پاهایت برگزید!
آخر چگونه می‏شود مفهوم ناب آزادی و آزادگی را به بند کشید؟
مولا، شگفتا از صبر تو؛ صبر مقابل سیه‏کارترین ستمگران روزگار، صبر مقابل تمام ناروایی‏های زندان و زندانیان! بریده باد دستی که تازیانه بر پیکر کبریایی‏ات نواخت!

 بریده باد دستی که با زهر خنده نگاهش، سمّ هستی سوز حسادت را به جام جان تو ریخت!
مولا جان، ای اسطوره شکیبایی!

ما رابه التجای تو نیازی است که در طول زندگی بدان محتاجیم و خداوند دعای تو را بهانه اجابت بی‏واسطه کرده است.
ای باب رحمت و اجابت!

چگونه می‏شود در عین درماندگی از یاد تو غافل شد؟
اینک، این غروب غمبار شهادت توست که آسمان «کاظمین» را فرا گرفته است؛ غروبی که یادآور روزهای تاریک زندان است؛ روزهای تلخ تازیانه و خشم، روزهای سرشار از خلوت غریبانه مناجات‏هایت.
مولا جان، چگونه می‏توانم عبادت‏هایت را بسرایم؛ ولی برای زخم‏های غریبانه‏ات سکوت کنم؟
چگونه می‏توانم به شکیبایی بی‏نظیر بیاندیشم؛ ولی به شکنجه دژخیمان توجه نکنم؟
چه نامرد مردمانی بودند، آنان که شمع وجودت را خاموش می‏خواستند!
چه وارونه اندیشانی که وجود آسمانی‏ات، تاب تماشا از آنان گرفته بود.
مولا، ای خورشید فرو نشسته در محاق زندان‏ها!

این روزها دل ما تنها به اندوه نشسته است که شمع جان به یاد روزهای بی‏چراغت، سوزان و اشک غم به یاد ناله‏هایت فروزان است.
سلام بر تو، در همه حال!
سلام بر تو در همه روز!
سلام بر تو و شکیبایی‏ات در زندان‏های تاریک هارون!
ما و دریای کرمت یا باب‏الحوائج!

...سیدعلی اصغر موسوی...

saeghe

اللهم ارزقنا رویت قائم ال محمد


[ چهارشنبه 24 خرداد 1391 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ پرپرواز (صاعقه) ] [ یامهدی* ]

...بسم رب المهدی...

 

saeghe

عظمت این کودک، آسمان‏ها را به زانو در می‏آورد.

کعبه هرگز شکوه کودک تو را تاب نخواهد آورد، بنت اسد!

اندکی درنگ کن،

هم اکنون کعبه را خواهی دید که از شوق حضور طفل تو، سینه خواهد شکافت!

و کعبه، آغوش گشود و فاطمه را چون جان شیرین پذیرا شد.

چشم‏ها، مبهوت و متحیّر،

عظمت این دقایق را به نظاره نشسته بودند.

صدای همهمه، بیشتر شد؛

بنت اسد داخل کعبه شد و ابوطالب،

این خبر دلنشین را مشتاق شد و به جستجوی همسر شتافت.

نه!

کسی راه به کعبه ندارد؛

کعبه اکنون مهبط فرشتگان است!

سه روز گذشت و برای ابوطالب، سه هزار سال گذشت.

و سرانجام یک روز نسیم،

عطر یک خبر دل‏انگیز را به مشام تشنه ابوطالب رساند و روح و جانش را صفا داد.

و آفتاب طلوع کرد؛

آن هم از کعبه

فاطمه، ماه را در بغل گرفته بود!

صدای همهمه بیشتر شد؛

این کودک چه قدر عظمت دارد!

به دنیا آمد و «علی» شد.

ابوطالب، به شکرانه وجود علی،

میهمانی باشکوهی داد و گفت:

به برکت حضور این کودک،

هر که به میهمانی می‏آید، باید اوّل هفت بار به دور کعبه طواف کند!

دیدار علی قداست دارد!

اول باید پاک شد، مطهّر شد،

آن گاه به دیدار علی رفت!

پیامبر رحمت، طفل را در آغوش گرفت!

آفتاب، ماه را در بغل گرفت و ماه، پلک گشود و به یمن دیدار آفتاب، تبسّم کرد.

و ماه، از آغاز تولد، برادر آفتاب شد!

مولا! ای که تمام واژه‏ها،

از توصیف عظمت تو عاجزند!

و ای آن‏که تمام عقل‏ها از درک بزرگی‏ات قاصر!

چه تقدیر دلنشینی داری! می‏آیی از کعبه و می‏روی در خانه خدا!

علی جان!

درمانده‏ام از وصفت که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم چه زیبا فرمود:

«اگر تمام درختان قلم شوند، تمام دریاها مرکب و تمام انس و جن کاتب،

باز هم نمی‏توانند ذره‏ای از فضایل علی را بنویسند».

پس مرا ببخش که جسارت کردم و خواستم شکوه تو را،

در قالب واژه‏های زمینی به تصویر کشم!

مگر می‏شود لحظه‏های عمیق حیدری را نوشت؟

تو همانی که در بدر و احد حماسه آفریدی و در خیبر،

آسمان و زمین را به تحسین واداشتی.

تو همانی که صورت بر آتش تنور پیرزنی گرفتی

 و صولت صفدری را با شادی کودکان قسمت کردی!

نه!

بگذار خاموش شوم که هرگز قادر به گشودن سرّ خدا نیستم!

بگذار تو را به اندازه درک خودم دوست بدارم؛

آن قدر که در قلب کوچک من. جای شوی

***************

این روز عزیزو به تمام اقایون این وبلاگ تبریك میگم. همچنین به حاجی بابای عزیزم كه جونم به جونشون بسته است و برادرای نازنینم....

اللهم ارزقنا رویت قائم آل محمد


[ یکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ پرپرواز (صاعقه) ] [ یامهدی* ]

...بسم رب المهدی...

 

پیر ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد در این دایره سرگردان است

 پیر ما گفت که مردان الهی مردند که به دنبال رفیق ازلی می گردند...

saeghe

saeghe

saeghe

saeghe

saeghe

saeghe

saeghe

saeghe

saeghe

saeghe

saeghe

saeghe

saeghe

در سینه‌ام دوباره غمی جان گرفته است

« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »

تا لحظه‌ای پیش دلم گور سرد بود

اینک به یمن یاد شما جان گرفته است

 

اللهم ارزقنا رویت قائم ال محمد


[ چهارشنبه 10 خرداد 1391 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ پرپرواز (صاعقه) ] [ یامهدی* ]

...بسم رب المهدی...

 

تا به حال چند بار این جمله را شنیده ایم؟

 

چقدر مردمان آن روزگار را بخاطر بی توجهی و بی وفایی نسبت به امام زمانشان ملامت نموده ایم؟

 

چقدر تا کنون برای غربت امیرالمومنین و سید الشهدا اشک ریخته ایم؟

 

آیا غیر از این است که بی تفاوتی ها و بی وفایی ها و عدم بصیرت مردمان همان روزگار باعث غریبی و مصائب آن بزرگواران شده است؟

 

ما برای امام زمان خود چکار کرده ایم؟؟؟

 

اگر کسی بی یار و یاور باشد غریب است اما غریبیش جانسوز نیست.

 

غربت جانسوز برای کسی است که میلیونها نفر خود را محب

(!!!) و شیعه(!!! )

او میدانند ودر عین حال تنها و بی کس باشد به خود بیاییم و ببینیم

روزی چند دقیقه به یاد او هستیم؟؟؟

 

برای ظهورش چه کاری انجام داده ایم؟؟؟

 

به نیت ظهورش چند کار خیر انجام داده ایم؟؟؟

 

و یا برای آمادگی برای ظهورش چه گناهی را ترک نموده ایم؟؟؟

 

***بیایید امام زمانمان را تنها نگذاریم***

 

و همه یکدل و یک صدا با نهایت وجود ظهورش را از خدا بخواهیم انشاالله در آینده ای نزدیک شاهد دورانی خواهیم بود که پیامبر گرامی اسلام درباره آن فرمودند

امت من در زمان مهدی از چنان نعمتی برخوردار میشود که هرگز نظیر آن دیده نشده است.

 

مولای من

 

!مولای غریب و تنهای من

می خواهم غربتت را حکایت کنم؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛ غربتی که اشک آسمان و

زمین را جاری ساخته؛ غربتی که حتی برای برخی محبانت ، غریب و ناشناخته است؛ غربتی که اجداد

طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند

متحیرم کدامین مصرع از این مثنوی « هفتاد من کاغذ» را بازخوانی کنم؟

کدام سطر، کدام صفحه و کدام فصل از مجلدات این کتاب قطور را باز نویسم؟

من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام.

از کجا آغاز کنم؟

از خود بگویم یا از دیگران؟

از نسل های گذشته بگویم یا از نسل امروز؟

از دوستان

شکوه کنم یا از دشمنان؟

از عوام گلایه کنم یا از خواص؟

از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند؟ از آن ها که دستان پدرانه و مهربانت را خونریز معرفی

می کنند؟ از آن ها که چنان برق شمشیرت را به رخ می کشند که حتی دوستانت را از ظهورت

می ترسانند؟ از آن ها که تو را به دور دست ها تبعید می کنند؟ از آن ها که به نام تو مردم را به دکه

های خویش فرا می خوانند؟ از آن ها که همواره بر طبل نومیدی می کوبند و زمان ظهورت را دور

می پندارند؟ از آن ها که تو را آن گونه که خود می پسندند- و نه آنگونه که هستی و می خواهی

نشان می دهند؟ آن ها که غیبتت را به منزله « نبودنت» تلقی می کنند؟




مولای من!


گویا همه چیز، دست به دست هم داده است تا شما در غربت بمانیدلشکریان ابلیس هم

روز و شب در کارند.

نمی دانم چه کسانی واقعا تو را و ظهور تو را می خواهند؟

خدا می داند و تو! اما این

را می دانم که پس از گذشت دوازده قرن از شروع غیبت، هنوز پیروز این میدان، ابلیس و لشکریان انس

و جن اویند که در کشاکش غیبت و ظهور، شب ظلمانی غیبت را تا هم اکنون امتداد داده اند از خود آغاز می کنم ..که اگر هرکس از خود شروع کند، امر فرج اصلاح خواهد شد.و میدانیم پیراهن یوسف ، یادگار ابراهیم نزد توست

 

دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته اند،

.

و ای کاش نسیمی از کوی تو ، بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند و ای کاش پیکی ، پیراهن تو را به ارمغان بیاورد ، تا نور دیدگانمان گردد ای کاش پیش از مردن ، یک بار تو را ببینیم کی می شود خورشید جمالت طلوع کند ؟

مولای من!

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو سخن بگویم و چگونه با تو نجوا کنم؟ ای یوسف زهرا!

ای عزیز مصر وجود

نیازمندیم! محتاجیم

به داد ما برس

از ما بگذر و پیمانه وجودمان را از محبت پر کن

یوسف زهـــرا امیر قافلــــه

از غم هجـران تو دارم گلــــه

ای شفای زخمهای شیعیان

تا به کی باید زما باشی نهان؟

 


اللهم ارزقنا رویت قائم آل محمد


[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 01:14 ب.ظ ] [ پرپرواز (صاعقه) ] [ یامهدی* ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

گرچه من سرباز هیچ و
ساده ام/
سرخوشم مهدی
بود فرمانده ام/
گرچه شد
فرمانده ام غایب
ولی/
دلخوشم بر نایبش سید علی...
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

كد نوحه

كد مداحی

کد موس مهدی (ع)-امام زمان:تک کد

مهدویت امام زمان (عج) حدیث موضوعی وصیت شهدا دعای فرج
دعای عظم البلا
استخاره آنلاین با قرآن کریم


فال حافظ

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

کد موس مهدی (ع)-امام زمان:تک کد